الملا فتح الله الكاشاني
274
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
آورده باشند به آن وَ اسْتَكْبَرْتُمْ و سركشى كرده باشيد شما بدان و نگرويده باشيد بمنطوق آن پس نزد اين حال آيا شما ظالم نباشيد بر خود و مستوجب عذاب نبوده باشيد خلاصهء معنى آنست كه خبر دهيد كه اگر مجتمع گردد نزول قرآن از نزد خدا با كفر شما به آن و جمع شود شهادة اعلم بنى اسرائيل بر نزول آن و ايمان او به آن و استكبار شما از آن آيا شما از جملهء ستمكاران و گمراهان نخواهيد بود إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خداى لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ راه نمينمايد گروه ستمكاران را و در بيداى خذلان فرو ميگذارد به جهت فرط عناد ايشان و عدم تفكر و تامل ايشان در دلايل قرآن و در كشاف آورده كه انس روايت كرده كه چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمدينه آمد عبد اللّه سلام نزد وى آمد و گفت اى محمد از تو سه مسئله مىپرسم كه جواب آن جز پيغمبر نداند بگو تا اولين شرط قيام قيامت چيست و نخستين طعامى كه اهل بهشت خورند چه باشد و فرزندان كه متولد ميشوند چرا بعضى به پدر متشابهاند و بعضى بمادر جبرئيل آمد و گفت حق تعالى ميفرمايد كه اول از شرايط قيامت آنست كه آتش از جانب مشرق پيدا شود كه همهء خلق را از آنجا به مغرب راند و اول طعامى كه اهل بهشت خورند جگر ماهى باشد و اگر آب مرد سابق باشد بر آب زن فرزند مانند پدر باشد و اگر به عكس اين بود مانند مادر بود عبد اللّه سلام بعد از استماع اينجواب از سيد انام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت اشهد ان لا إله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه حقا پس گفت يا رسول اللّه عادت جهودانست كه بر من بهتان نهند مبادا كه چون علم باسلام من پيدا كنند مرا متهم سازند بجهل و منكر علم من شوند و مرا اعلم و پيشواى خود ندانند پس پيش از آنكه اسلام من بر ايشان ظاهر گردد احوال مرا از ايشان استفسار نماى تا با علميت من معترف شوند تا بعد از ظهور اسلام من عذرى نداشته باشند و انكار چيزى نتوانند كرد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جهودان را جمع كرد و گفت چه ميگوئيد در حق عبد اللّه سلام گفتند سيدنا و ابن سيدنا و خبيرنا و ابن خبيرنا و اعلمنا و ابن اعلمنا گفت اگر گواهى دهد بنبوت من و ايمان آورد به من با وى موافقت ميكنيد گفتند معاذ اللّه كه او به تو ايمان آورد پس عبد اللّه سلام پيش ايشان آمده فرمود اشهد ان لا إله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه يهودان گفتند شرنا و ابن شرنا اين بدترين ماست پس در نقص و عيب او افتادند عبد اللّه گفت اين بود كه من از آن ميترسيدم سعد بن ابى وقاص گفت نشنيدم از رسول كه در حق كسى گفته باشد كه او از اهل بهشت است مگر عبد اللّه بن سلام كه در حق او نازلشد آيهء و شهد شاهد من بنى اسرائيل على مثله - و هم در كشاف آورده كه چون جهنيه و مزينه و اسلم و غفار كه از قبايل عربند اسلام آوردند بنو عامر و غطفان و اسد و اشجع گفتند اگر در اسلام چيزى بودى ايشان